...
به نام خدا...
بردیای از گل بهترم...
شرمنده میکنی مادرررررر.. انقدر بوسه بارونم نکن.... تا میگم بردیا مامانو بوس کن... پشت سر هم و رگباری برام بوس میفرستی... چقدر خشمزه...
خیلی زبل شدی... یه وقتایی از همین بوس کردنا برای پیش بردن کارایی که بهت اجاره نمیدم انجام بدی... استفاده میکنی
البته عمه فرشته و بابایی هم بی نصیب نیستن ازین بوسه های خوشگل...
وااااای خدای من... لذتی بالاتر ازین هست که :
وقتی میگم : بردیا عشق مامان کیه؟ دست توپولو و خوشگل و خوردنی خودتو محکم و چندین بار میزنی رو سینت و میگی : من من
میگم: بردیا نی نی خوشگل مامان کیه؟ میگی من من
میدونی و میبینی که چقدر ذوق میکنم ...ازین کار هم سوء استفاده میکنی!!!! برای عوض کردن حال و هوای غر غر های مامان
مثلا تو WC با هم درگیر بودیم و تو به حرفم گوش نمیدادی... اخم کردم... تو هم با دغل فراوان دستتو زدی رو سینت و گفتی من من...
اخه چه ربطی داشت پسرک؟؟؟
یه بار یه بطری دادی به من تا برات بازش کنم... نباید باز میشد... الکی هی فشارش دادم و گفتم باز نمیشه...از اون موقع به بعد هر چیزی رو که میخوای بازش کنی درست مثل مامان الکی فشار میدی و میخوای به زور بازش کنی...
طوطی شدی...
همش میخوای حرفای ما رو تکرار کنی... ولی حرفات زیاد به چیزی که ما میگیم شبیه نیست...
میخوای بگی یک... دو... سه یه چیزایی سر هم میکنی و میگی که فقط من میفهمم و عشق میکنم... این مدل حرف زدن ها هم میگذره ... میدونم که دلم براشون تنگ میشه... سعی میکنم همه شون رو ثبت و ضبط کنم...
اعتراف می کنم که تکلیفم با خودم معلوم نیست... از طرفی بی تابم برای لحظه به لحظه بالندگی و حرف جدید و شیرین کاری تو... از طرفی هر روز که میگذره بیشتر دلتنگ وقتایی که میشم که خیییییلی کوشولو بودی... با مرور عکسای پارسال... هم ذوق میکنم... هم خدا رو شکر میکنم... هم 
دیگه باید بگم پسر گلم... که:
عاشق آرایش و لوازم آرایشی


هیسسسس... بردیا لا لا کرده

انگشت گذاریت روی پرده های سه تار عالیههه

الان که دارم اینا رو مینویسم یک سال و چهار ماه و نوزده روز از عمز نازنین تو میگذره... یه هوای پاییزی مطبوع... همراه با بارش بارون...
بارن می بارد...
به دعای کداممان نمیدانم؟
من همین را میدانم که باران صدای پای اجابت است...
خدایا پشت و پناه پسرک باش


...
